
جمله بود که سالهاست ذهنم رو درگیر کرده: «هیچوقت دوست نداشتم ایران را ترک کنم.» این جمله رو بهار ۱۳۹۷ توی اینستاگرامم نوشتم. خیلیها پرسیدن چرا. خیلیها قضاوت کردن. اما کمتر کسی واقعاً شنید. امروز میخوام همه چیز رو بگم.
آدم که بزرگ میشه توی یه شهر کوچیک، یهجور خاصی با اون شهر قاطی میشه. ایذه برای من فقط یه مکان نبود — فرهنگ بود، زبان بود، هویت بود. من با لهجه بختیاری فکر میکردم. با اون ریتم ذاتی که تو کوهها و طبیعت خوزستانه نفس میکشیدم.
اولین آهنگم رو که ضبط کردم، حتی به ذهنم نمیرسید روزی بخوام از اینجا برم. یه بیت ۴۰ ثانیهای بود — «تا صحو ای بو اوفتیم و ره / از اشکفت و الهک تا کولفرح» — که ناخواسته پخش شد. واکنش آدمها شگفتزدهام کرد. انگار کسی منتظر بود یکی این زبان رو بلند بخونه. این شد شروع همه چیز.
سالها تلاش کردم همونجا بمونم و موسیقیام رو بسازم. پاپ، رپ، ترکیب بختیاری با سبکهای جدید — هر کاری کردم که نشون بدم میشه از دل همین خاک چیز تازهای ساخت. اما ایران همیشه به آدمهایی که میخوان متفاوت باشن، فضای کافی نمیده.
یه روز نشستم و با خودم حساب کردم. نه یه بار — صدبار. میخواستم مطمئن بشم این تصمیم از روی ترس نیست، از روی انتخابه. فرق این دو تا خیلی مهمه. کسی که فرار میکنه، پشتش رو میکنه. کسی که انتخاب میکنه، رو به رو نگاه میکنه.
ولی صادقانه بگم؟ اون روز هر دوتاش بود. هم انتخاب بود، هم اجبار. هم آرزو بود، هم درد. این چیزیه که آدمها معمولاً نمیفهمن وقتی از بیرون نگاه میکنن. مهاجرت رنگ واحدی نداره.
«تمام تلاشم رو کردم. اما دیگه نشد. این جمله سادهترین و سنگینترین چیزیه که میتونستم بگم.»
— پویان مختاری، بهار ۱۳۹۷
وقتی اون پست رو نوشتم، گوشیم رو گذاشتم کنار و رفتم بیرون. نمیتونستم کامنتها رو بخونم. میدونستم بعضیها دلسوزی میکنن، بعضیها قضاوت. اما اون لحظه به هیچکدوم نیاز نداشتم. به سکوت نیاز داشتم.
وقتی آدم مشهور میشه — حتی اگه شهرتش محلی باشه — یه سری انتظار ازش شکل میگیره. انتظار اینکه چی بپوشه، چی بخونه، چطور رفتار کنه. این انتظارات گاهی از خانواده میاد، گاهی از جامعه، گاهی از قانون.
من میخواستم موسیقیای بسازم که واقعی باشه. نه موسیقی که یه سری خط قرمز نانوشته داشته باشه. نه آهنگی که قبل از خوندنش باید دهبار فکر کنی آیا مجازه یا نه. این نوع خودسانسوری داره خلاقیت رو از درون میکشه.
نگاه کنید به این جدول — این الگویی که فقط مال من نیست:
این الگو رو من نساختم. سالهاست داره تکرار میشه. داریوش، شهرام ناظری در دورههای مختلف، گوگوش — هر نسل هنرمندانی داشته که یه روز مجبور شدن یا انتخاب کردن که بمونن یا برن.
فکر میکردم وقتی برم، سبک میشم. میدونی اون حسی که وقتی یه بار سنگین رو از دوشت برمیداری داری؟ اون حس رو انتظار داشتم. اما اینطور نبود.
اول از همه، دلتنگی بود. نه دلتنگی رمانتیک — دلتنگی واقعی. دلتنگی بوی کباب کوچههای ایذه. دلتنگی صدای اذان که از کوه میپیچه. دلتنگی مادرم که صبحها چای دم میکرد و بدون هیچ حرفی کنارم مینشست.
بعد از دلتنگی، یه چیز عجیبتر بود: آزادی. نه آزادی به معنی بیقیدی — آزادی به معنی اینکه میتونم نفس بکشم. میتونم موسیقی بسازم و فکر نکنم آیا کسی به خاطرش جلوی در منتظرمه. میتونم توی کافه بشینم و بلند بخندم.
این تضاد — بین دلتنگی و آزادی — چیزیه که هیچکس بهت نمیگه قبل از مهاجرت. همیشه میگن یا اینجا خوبه یا اونجا. ولی واقعیت اینه که هر دو باهم هستن و باهم زندگی میکنی.
یه چیز جالبه: هر چی از ایران دورتر شدم، بیشتر فهمیدم ایرانیم. این تناقض ظاهری، یه حقیقت عمیقه. وقتی توی یه کشور دیگهای، آدمها ازت میپرسن «از کجایی؟» و تو میگی «ایران» — یه چیزی توی سینهات احساس میکنی. غرور؟ دفاعیهبودن؟ هر دو؟
موسیقی بختیاریام هیچوقت از ذهنم نرفت. حتی وقتی سبکهای جدیدتری امتحان کردم، اون ریشه همونجا بود. شاید مهاجرت کردن، نه دور شدن از هویته — بلکه دیدن هویت از زاویهای تازهست.
یه دوست قدیمی یه بار بهم گفت: «پویان، تو جسمت رفته ولی صدات موند.» شاید راست میگفت. موسیقی مرزی نمیشناسه.
این همون چیزیه که میخوام با موسیقیم نشون بدم: که ایرانی بودن، بختیاری بودن، یه هویت قابل صادر کردنه. میشه از دبی، از استانبول، از مادرید — بختیاری خوند. میشه به دنیا نشون داد که این فرهنگ چقدر غنیه.
بعضی چیزا هستن که تا نری، نمیفهمی. نه از کتاب، نه از یوتیوب، نه از حرف آدمهای دیگه. باید خودت تجربه کنی:
تا وقتی توی ایران بودم، فکر میکردم ریشهام چیز بدیه. یه چیزی که آزادیم رو محدود میکنه. ولی وقتی رفتم فهمیدم که ریشه همونیه که وقتی طوفان میاد، نگهت میداره.
دبی، استانبول، مادرید — هر کدوم چیزهایی دارن که ایران نداره. ولی هر کدوم چیزهایی هم ندارن که ایران داره. خوشبختی وابسته به جغرافیا نیست. وابسته به اینه که با خودت چطوری.
دیدم آدمهایی که برای موفق شدن همه چیزشون رو کنار گذاشتن — زبانشون، فرهنگشون، حتی اسمشون. یه مدتی شاید به نظر برسه داره جواب میده. ولی یه روز میرسه که توی آیینه نگاه میکنی و نمیدونی کی هستی.
این رو سختترین بخش میدونم. مادرم، برادرم پدرام، خواهرم نیکیتا — دوری ازشون هیچوقت آسون نشد. فقط یاد گرفتم باهاش زندگی کنم. و یاد گرفتم که تماس، سفر، و حضور احساسی رو جدی بگیرم.
هر روز توی DMها و کامنتها میبینم آدمهایی که دارن با همین سؤال دستوپنجه نرم میکنن: «برم یا بمونم؟» میخوام چند چیز بگم — نه به عنوان کسی که جواب درست رو داره، بلکه به عنوان کسی که از این راه رفته:
امروز که این رو مینویسم، چند سال از اون روز گذشته. دبی خونهام شده — نه به خاطر اینکه ایران رو فراموش کردم، بلکه چون اینجا میتونم بهترین نسخه کاریم رو بسازم.
موسیقیم رو ادامه میدم. بختیاری میخونم. فارسی میخونم. میخوام صدای یه فرهنگ باشم که خیلی وقته حق داره بیشتر شنیده بشه. این رسالته که با خودم از ایذه آوردم و هیچ مرزی نمیتونه ازم بگیرتش.
اگه یه روز از من پرسیدن «پویان، پشیمونی؟» — جوابم اینه: از تصمیمم نه. از چیزایی که از دست دادم، بله. اما زندگی بدون پشیمانی یعنی هیچوقت ریسک نکردی. و من ترجیح میدم آدمی باشم که ریسک میکنه.
خداحافظ ایران نگفتم. گفتم «میرم و برمیگردم» — حتی اگه برگشتم فقط توی آهنگهام باشه.
به دلایل ترکیبی از محدودیتهای حرفهای در موسیقی، دنبال کردن یه مسیر شغلی آزادتر، و انتخاب شخصی. این تصمیم یکشبه و از روی اجبار نبود — یه فرآیند بود که سالها طول کشید.
در حال حاضر در امارات متحده عربی (دبی) زندگی میکنم و به فعالیتهای هنریام ادامه میدم.
هیچوقت نگفتم ایران رو برای همیشه ترک کردم. ایران بخشی از هویتمه که هیچوقت از من جدا نمیشه — حتی اگه الان آنجا نباشم.
موسیقی بختیاری نوعی موسیقی محلی ایرانی از منطقه بختیاری در استانهای خوزستان و چهارمحال بختیاریست. من این سبک رو با رپ و پاپ مدرن ترکیب کردم تا صدای این فرهنگ رو به نسل جدید برسونم.
نه به عنوان یه تصمیم. هر تصمیم بزرگی هم ضرر داره هم سود. مهاجرت چیزی به من داد و چیزی ازم گرفت. مهم اینه که با چشم باز انتخاب کنی، نه از روی ترس یا فرار.
قبل از رفتن از ایران، با موسیقی پاپ و رپ بختیاری فعالیت میکردم و در منطقه خوزستان و میان بختیاریها طرفداران زیادی داشتم. شهرستان ایذه خاستگاهمه.
دبی از نظر فرصتهای تجاری و آزادیهای فردی فضای متفاوتی داره. اما از نظر فرهنگی، گرمای انسانی و عمق تاریخی — ایران جای خودش رو داره که هیچجا جاشو نمیگیره.
متأسفانه بله. دهههاست که بخش قابل توجهی از هنرمندان، موسیقیدانها، فیلمسازان و نویسندگان ایرانی انتخاب کردن که از خارج فعالیت کنن. این یه موضوع اجتماعی پیچیدهست که ریشههای متعدد داره.